محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3314
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وقتى به حريفان نزديك شد به ياران خويش گفت : « پياده شويد » ، و چون پياده شدند گفت : « اسبان خويش را به هم نزديك كنيد و با شمشيرهاى كشيده سوى آنها رويد و از اين بيم مكنيد كه گويند شبث ربعى و خاندان عتيبة بن نهاس و خاندان اشعث و خاندان فلان و خاندان يزيد بن حارث و خاندانهاى ديگرى سوى شما آمدهاند » . سپس گفت : « به خدا اگر اينان ضربت شمشير را بچشند ، از ابن مطيع بگريزند ، چنان كه بزغاله از گرگ مىگريزد . » حصيره گويد : او و يارانش را مىديدم كه اسبانشان را به هم نزديك كردند و اشتر پايين قباى خويش را گرفت و بالا برد و زير كمربند سرخ خويش نهاد كه از كنارهء حله ها درست شده بود و آن را روى قبا محكم كرد ، قبا را روى زره پوشيده بود آنگاه به ياران خويش گفت : « عمه و داييم به فدايتان به آنها حمله بريد . » گويد : به خدا مهلتشان نداد و هزيمتشان كرد كه بر دهانه كوچه به دنبال هم افتادند و ازدحام كردند ، ابن اشتر به ابن مساحق رسيد و لگام مركبش را بگرفت و شمشير را به طرف او بلند كرد . گويد : ابن مساحق گفت : « اى پسر اشتر ، ترا به خدا ، انتقامى از من مىخواهى ؟ آيا ميان من و تو دشمنى بوده است ؟ » گويد : اشتر راه وى را باز كرد و گفت : « اين را به ياد داشته باش » و بعدها اين رفتار ابن اشتر را ياد مىكرد . گويد : « پس برفتند تا از پى حريفان وارد بازار شدند و به مسجد در آمدند و ابن مطيع را به مدت سه روز محاصره كردند . نضر بن صالح گويد : ابن مطيع در اثناى سه روز كه در قصر محاصره بود آرد به - ياران خويش خورانيد ، بزرگان شهر با وى بودند بجز عمرو بن حريث كه به خانهء خويش رفت و در بند محاصره نبود ، پس از آن از خانه برون شد و سوى دشت رفت .